فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

316

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كه دشتى بسيار وسيع بين شهرك جلفا و رودخانه است ، معلوم شد كه همگان در انتظار وى هستند . دشت از جمعيتى كه تقريبا نيم فرسنگ را فرامىگرفت انباشته بود . در اين اجتماع نه تنها ارمنيها كه صاحب مجلس محسوب مىشدند و جشن متعلق بدانها بود بلكه گروهى از يعقوبيان و نسطوريها و گرجيها و ايرانيان نيز ، از زن و مرد ، شركت كرده بودند . بديهى است گروهى از اين مردم به سائقهء تمايلات دينى و جمعى براى تماشا آمده بودند . كشيشى كه در غياب ملشيزدك ، بطريق ارمنيها كه در شهر نبود ، تشريفات را انجام مىداد اسقف شهرك جلفا بود . اين پيرمرد محترم لباده‌اى از پوست آهو در بر كرده بود كه سابقهء طولانى وى را در كارش مىرسانيد . سينه‌بندى زرين و مزين به جواهر بر سينه داشت و طيلسانى از نوع فرقهء سن بازيل بر سر افكنده بود . تعدادى اسقف ديگر در نزديكى وى ايستاده بودند كه لباده‌هاشان شبيه لبادهء سرودخوانان كليساى اروپا بود . كشيشهاى بسيار ديگرى با نوعى لبادهء آستين‌دار و بسيار كوتاه‌تر از لبادهء اسقفان ، در معيت وى بودند كه شبكلاههاى كوچكى از ورقه‌هاى نازك نقره و بيشتر مطلا كه در وسط آنها صليب كوچكى از همان جنس نصب گرديده بود بر سر گذاشته بودند . برخى از اين كشيشها بخوردان نقره و گروهى ديگر شمعدانهائى با شمعهاى روشن در دست داشتند . بعد از كشيشان ، عدهء زيادى از خدمهء كليسا ، ملبس به جامهء سپيد و با كمر بسته قرار گرفته بودند . اينان نيز شب‌كلاههاى نقره‌اى بر سر داشتند . بين خادمان ، گروهى در هر دست يك صفحهء سيمين و گروه ديگر صفحاتى چرمين ، هريك به قدر بشقابى ، در دست داشتند . اين بشقابها دسته‌دار بود و چون آنها را به هم مىزدند آهنگ ناقوس به گوش مىرسيد . ديگران صليبهائى شبيه آنچه در اسپانيا هنگام خواندن اوراد و آوازهاى مذهبى به كار مىبرند ، اما بسيار كوچكتر ، بدست گرفته بودند . صليبها همگى سيمين بود با تذهيبى عالى ، و آنگونه كه مىگفتند برخى از آنها از طلاى ناب بود . شكل صليب‌ها از قدمت آنها حكايت مىكرد و تقريبا شبيه صليبهائى بود كه در تابلوهاى قديمى مشاهده مىشود كه شاخه‌ها و